عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
527
منازل السائرين ( فارسى )
اول الدّين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انّها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انّه غير الصّفة فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد نثّاه و من ثنّاه فقد جزأه و من جزأه فقد جهله و من جهله فقد اشار اليه و من اشاره اليه فقد حدّ و من حدّه فقد عدّه . . . سرآغاز دين معرفت اوست و كمال معرفتش تصديق ذات او و كمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگى اوست و كمال توحيد و شهادت بر يگانگىاش اخلاص است و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند ، چه اينكه هر صفتى گواهى مىدهد كه غيرموصوف است و هر موصوفى شهادت دهد كه غير از صفت است . آنكس كه خداى را توصيف كند وى را به چيزى مقرون دانسته و آن كسى كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد به عدد در ذات او قائل شده و هركس تعدّد در ذات قائل شود اجزايى براى او تصور كرده و هركس اجزايى براى ا و قائل شود او را نشناخته است و هركه او را نشناخته به سوى او اشاره كند و هركه بسوى او اشاره كند برايش حدى تعيين كرده و آنكه او را محدود ساخته وى را به شمارش آورده است . . . . علامه طباطبائى در تفسير الميزان در شرح اين حديث مىفرمايد : كمال معرفت خداى تعالى پىبردن به اين است كه وحدتش مانند وحدت ساير موجودات و حدت عددّيه نيست و براى وحدت خداوند معناى ديگرى است . يعنى كمال معرفت او توصيف نكردن اوست و معرفت الهى از قبيل معرفتهايى است كه بايد توأم با علم باشد كه از طرفى ارتباط و نزديكى عارف را به معروف نشان داده و از طرف ديگر عظمت معروف را حكايت كند واضح است كه اينگونه معرفتها وقتى در نفس مستقر مىشود كه به لوازم عمليش قيام شود . حضرت امير در جاى ديگر از نهج البلاغه فرمود : علم مقرون به عمل است . كسى كه علمى آموخت به لوازم عملى آن قيام نمايد والّا رحمت از دلش بربسته از بين مىرود . پس علم و معرفت به هرچيز وقتى كامل مىشود كه عالم و عارف نسبت به معلوم و معروف خود ايمان صادقه داشته باشد . پس كمال معرفت خدا تصديق به اوست . « و كمال